خرید بک لینک

مشخصه از ته دل حسرت زدم که نمیرم کربلا ؟

اصلا نمیخوان به هیچی فک کنم خودمو سپردم به امواج بی خاصیت روزمرگی

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:18

دستم نمیره به مامانم زنگ بزنم

نمیتونم بگم بچه ها میرن دیدار, رهبری, من نمیرم ...

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:18

دوستی, که راجعش نوشته بودم فوت شد ...

باورم نمیشه

اساسنامه ای که نوشته هنوز هست قرار بود باهاش کلاس داشته باشم با اقای الحسینی

کاش بار آخر بیشتر باهاش صحبت میکردم

لعنتی حتی یادم نمیاد چی گفتیم

این دانشگاه لعنتی چند دفعه ناامیدش کرد نمیدونم اما روزای مناظره حالمون خوب بود .

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:18

تو خوشحال ترین لحظه های عمرمون با هم بودیم

کاش اون دنیا هم خوشحال باشه

هیچ وقت فک نمیکردم تو زندگیم غم ببینم غم و غصه مرگ نزدیکان رو اما اتفاق افتاد انگار و چ بد اتفاق افتاد

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:18

مرگ زینب کربلا نرفتن و کلی چیزای دیگه حالا که تموم شدن حالم خراب شده

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:18

گفتم ببینمت شاید که از سرم دیوانگی رود

زان دم که دیدمت دیوانه, تر شدم ، دیوانه, تر شدم ...

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:18

مامانم میگه اگه نمیخوایش بازیش نده

راست میگه ://///

چی کنم آخه

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:18

صفحه بندی